حوزه علمیه خوی

طبلایفایفتقبفتقغتنفتتفنف

گلچین كتابِ رمز پیروزی مردان بزرگ آیة الله سبحانی

مقدّمه

* هدف ما در اين كتاب بيان گوشه اى از علل پيروزىمردان موفق جهان است تا نسل جوان از تجربيات آنهااستفاده کنند.

* قسمتى از كاميابى این مردان به خاطر استعدادهاىباطنى و نبوغِ فكرى آنهاست ـ كه با وراثت يا علل ديگر به آنان رسيده است ـ و اين گونه عوامل قابل تحصيل نيست.

* اين كتاب اثبات خواهد كردکه اثر این عوامل در پیشرفت انسان زياد نيست وعوامل مؤثر ترقّى، امور ديگرى است كه هر فرد به آسانى مىتواند آنها را بكار بندد و اگر به حدّ نوابغ نرسد، می تواند يك فرد ممتاز براى اجتماع خود باشد.

. عوامل حقيقى كاميابى

1 ـ كار در خور ذوق و استعداد

* عقربك استعداد هر فردى از هنگام تولد به سوى كارى متوجه استو در هر سرى شورى است،خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!

* خدا براى گردش چرخهاى اجتماع، افراد را با ذوق و استعدادهاى مختلفآفريد تا هر کس دنبال کارى رود و همه نیازهای افراد برآورده شود. يكى از رموز موفقیت اين است كه رشته اىرا دنبال كنیم كه مطابق ذوق و سليقه و توانائى روحى و فكرى ما باشد.

* گاهى جوانان بر اثر تبليغات یا تربيت نادرست ـ بدون اينكه استعداد خود را بسنجد ـ دنبال كارى مى روند كه استعداد آن را ندارند و از كارى كه شايستگى آن را دارند سرباز مى زنند.

به خاطر دارم در سالهاى 1330 تا 1332 ه.ش كه مسأله نفت سرِ زبانها افتاده بود و هر زن و مرد ايرانى يک تفكرِ نفتی پيدا كرده بود و كارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قيمت قابل توجهى در ميان اجتماع پيدا كرده بودند و بیشتر دانشجويان هر ـ چند ذوق آن رانداشتند ـ خواستار شركت در رشته نفت شده بودند.

* جوانى كه از گفتار و قلم او شعر مى بارد و فكر رياضىاو ناچيز است، موفقیت او در غير رشته ادبى رضايت بخش نخواهدبود.

گاليله نخستين كسى بود كه اثبات كرد زمينبه دور خورشيد مى گردد و نخستين كسى بود كهپاندوم ساعت را ساخت. او در کودکی علاقه به ساختن ماشين آلات بچگانه داشت . پدر او برخلاف ميل فرزند، او را وادار كرد طب بخواند. او در اين راه ترقّى نكرد. سپس بهآموختن رياضيات و فيزيك پرداخت سپس نبوغ خود را در نجوم نشان داد.

* تمايلاتباطنى ما بسان مغناطيسى است كه آنچه را میل داشته باشد جذب می کند و در مخزنى به نام حافظهانبار مى نمايدو در مواقع لزوم از آنها بهره بردارى مى كند. اگر آنچه را مى آموزيم مطابق تمايلات باطنى ما باشد، به آسانى وارد مخزن شده تا مدتى ثبات خود را حفظ مىكند. ولى اگر كارى را تعقيب نمائيم که مطابق تمايلات باطنى ما نباشد ، در اندك زمانىاز مراكز حفظ ما فرار مى كند و در نتيجه موفقيت ما خيلى كم مى شود. يك چنينفردی خود بسان كسى است كه بر خلاف جريان آب شنا می كند.

2 ـ كار و كوشش

* يكى از عللِ عدم پيروزى عده اى از جوانان اين است كه روح كاركردن در بعضى از آنها كشته شده است.هجوم جوانان به سوى ادارات واشغال ميزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است كه عشق به كارهاى سنگين كمترشده است.

* اَلِكساندِر هاميلتُن نابغه عصر خود می گوید: مردم مى گويند تونابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمت كشى هستم.

* اديسون براى تكميل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمايشگاه مى ماند و براى آن كه نيروى برق را طورى تسخير كند كه استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتّفاق مى افتاد كه دو روز و يا سه روز از آزمايشگاه بيرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى كرد و به چند پاره نان خُشكيده اكتفا مى نمود. او مى گويد: هيچ يك از اختراعات من محصول تصادف نيست. وقتى كه معتقدشدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تاكامياب شوم.

* كتاب جواهر الكلام يكى از كتاب هاى نفيس و از مدارك فقه اسلامى است کهتاكنون كتابى به اين جامعى در فقه نوشته نشده است. چاپ اخير كتاب در حدود چهل جلدنسبتاً قطور مى باشد.

دانشمند گرامى آقاى محمد تقى قمى كه از شخصيت هاى ايرانى ساكنمصر بود، می فرمود كه اين كتاب را به نظر اساتيد دانشگاه مصررسانيدم و گفتم همه اين مُجَلّدات را با اين دقت، يك نفر نوشته است. آنان از شنيدناين سخن فوق العاده تعجب كردند.

روزى كه آن دانشمند بزرگ با مرگ فرزند ارشد ودانشمند خود روبرو گرديد، موقعى مراسم غسل او به پايان رسيد كه هوا رو به تاريكىبود. لذا قرار شد بدن او را در يكى از بُقعه هاى صحن مطهّر اميرالمؤمنین علیه السلام بگذارند تافردا مراسم تشييع با جمعیت اَنبوه به عمل آيد.
با اينكه صاحبجواهرداغدار بود معالوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطيل نكرد و پس از خواندن مقدارى قرآن در كنار بدن فرزند عزيزش به مطالعه ونوشتن صفحاتى از کتاب جواهر الكلام پرداخت.

* مرجع عاليقدر آیة الله بروجردى رضوان الله علیه مىگفتند: يك شب كه درباره يكى از مسائل علم اصول ـ مسأله تَرتّب ـفكر مى كردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فكر و نوشتن بودم كه رنج بى خوابى رامُلتفت نبودم . يك مرتبه صداى مؤذن به گوشم رسيد، متوجه شدم كه هوا دارد روشن مىشود و من از آغاز تا پايان شب سرگرم كار بوده ام.

* رسول گرامى صلی الله علیه و آلهكارگرى را ديد كه دستش پینه بسته بود. دست او را بلندكرد و فرمود: آتش دوزخ هيچ گاه اين دست را نمىسوزاند. اين دستى است كه خدا و پيامبر او آن را دوست مى دارند.

* عابدى خدمت پيامبر صلی الله علیه و آلهرسيد. به عرض حضرت رساندكه او تمام سال را عبادت مى کند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. حضرت فرمود: برادر او كه متكفل مخارج عائله اوست از وى درنزد خدا مقرّب تر و از او عابد تر است.

* حضرت علی علیه السلامدر مسجد كوفه دسته ای را دید كه در گوشه اى نشسته اند . از خصوصيات آنهاپرسيد. عرض ‍ كردند: رِجالُ الحَقّ هستند و اگر كسى چيزى به آنها بدهد مى خورند و الّا صبر مىنمايند. فرمود: سگان بازار كوفه نيز چنين هستند. اگراستخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى كنند.سپسدستور داد كه حلقه رِجالُ الحَقّ پراكنده شود و هر كدام دنبال كارى بروند.

* كسانى كه جهان را تكان دادهاند، از نظر مواهب عقلى و فكرى ، زياد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفقيت آنها را كار و كوشش و بعداً ثبات و استقامت تشكيل مى داده است.

* يكى از فحشهاى برخی اين است كه برای تحقیر افراد مى گويند: حمّال ! در صورتى كه باربرى شغل شريفى است و اگر يكى روز باربران اسكله يا باربران شهر دست از كار بكشند، زندگى فلج مى شود. و بزرگان جهان براىتامين زندگى خود از تصدّى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسيارى از شاگردان حضرت امام صادقعليه السلام روغن فروش ، كفش دوز، شتردار، و... بودند.

* پيشواىبزرگ جهان انسانيت حضرت امير مومنان عليه السلام با دست خود باغ هاى زيادى احداثمي كرد و بعد به بينويان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قنات هاى متعددى درگوشه و كنار مدينه بوجود آورد و از عرق ريزى در راه كار هرگز واهمه نداشت. پيامبر اسلام صلی الله علیه و آلهكسى را كه سربار اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دوردانسته است.

* امام باقر عليه السلام درهواى گرم به مزرعه خود مى رفت و در حالى كه عرق از پيشانى او مى ريخت،دستورات لازم به کارگران داده و شخصاً كارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورداعتراض شخصی به نام محمّد مُنكَدِر قرار گرفت که تصور می كرد كار كردن براىشخصيتى مانند امام باقر شايسته نيست، امام در پاسخ او گفت: كار کردن يك نوع عبادت است. من بدين وسيله مى خواهم خود وخانواده ام را از تو و ديگران بى نياز سازم.

3 ـايمان به هدف

* ايمان به هدف، مُحرّك درونى است و از آنجا كه حبّ ذات در انسان ريشه عميقىدارد، هر گاه انسان مطمئن باشد كه سعادت او درگرو فلان كار است ، خواه ناخواه به سوى آن مى رود.

* غوّاصی كه يقين دارد در دريا جواهراتگرانبهائى وجود دارد با عشق خاصى خود را در كام امواج آن قرار مى دهد.

* بزرگترين اثرِ ايمان به هدف جانبازى و فداكارى است و در قرآن تصريحاتزيادى به اين موضوع شده است.

* درويتنام يك ملت پا برهنه و با تير و كمان، در پرتو ايمان واعتقاد به هدف، اقتصاد و ارتش امريكا را به زانو در آورد.در سال 1965 میلادی امريكا هشتاد هزار تُن بمببر فراز ويتنام جنوبى (مناطق تحت اختيار ويت كُنگها ) و ويتنام شمالى ريخت و در سال 1966 بيش از پانزده ميليارد و هشتصد میليون دلار خرج كرد. سربازانويتنامى براى هدف مشخص مى جنگند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزادزيستن بود. ولى سرباز امريكائى نمى دانست براى چه مى جنگد ـ زيرا سرزمين وى باسرزمين ويتنام هزاران فرسنگ فاصله داشت ـ به همین دلیل برای تقويت اراده افسران وسربازان امريكائى لازم بود هر ماه دسته اى از هنر پيشه ها با مخارج گَزاف به راه افتندو به زندگى تيره آنها با تشكيل محافل و مجالس رقص صفاى مادّى بخشند.

4 ـ استقامت و پشكار

پـافشـارى و استـقامت ميخ                 سزد اَر عبرت بشر گردد
بر سرش هر چه بيشتركُوبى                   پـافشـاريش بيشترگردد

* صبر و استقامت از صفات مردان بزرگ است که گاهى باتنبلى و دست روى دست گذاردن و تن به تقدير دادن اشتباه مى شود.

* باغبانى مى خواهد در داخل باغش گلستانىداشته باشد كه بوى گلها شامّه واردين را مُعطّر و رنگ مختلف گلها چشمها را خيرهکند . اوكه چنين آرزوئى را در سر مى پروراندبايد سوز گرما و سرما را بر خود هموار سازد. با نيش خار همدم گردد و وقت و بي وقت به باغ سركشى كند. ما اين گونه تحمل رنج را صبر و شكيبائى مى نامیم.

* برخی افراد كار و كوششرا در آغاز كار دارند ولىموقعى كه به شدائد و سختي ها می رسند عقب نشینی می کنند.

* موفقيت دو جور است : موفقيت نزديك و موفقيت دور. با دير شدن موفقيتنبايد دست از كار كشيد و آن را محال دانست.

* سرگذشت سكّاكى ـ دانشمند قرن هفتم هجرى ـ بسيار جالب است . وى در سىسالگى تحصيل را آغاز نمود. با اينكه آموزگار او از موفقيت او مأيوس بود، او با پشتكار عجيبى مشغول تحصيل شد. آموزگار براى درك هوش و زمينه فهم او مسألهساده اى از فقه شافعى را طرح كرد که پوست سگ بادباغى پاك مى شود. سكاكى آن را زياد تكرار كرد و باشور و شوق آماده درس پس دادن بود.فرداى آن روز معلم در ميان انبوهى از شاگرداناز سكاكى پرسيد كه مسئله ديروز چه بود؟ سكاكى ناگهان گفت: سگ گفت پوست استاد با دباغى پاك مى شود.در اين لحظه شليك خنده شاگردان و معلم بلند شد.

ولى روح او از اين عدم موفقيت در امتحان شكست نخورد وده سال تلاش کرد ولى به علت بالا بودن سنّ، تحصيل او رضايت بخشنبود.روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ريزش باران را روى صخره اى مشاهدهكرد. از اين منظره پند گرفت و گفت: هرگز دلو روح من سخت تر از اين سنگ نيست. به شهر بازگشت و با شوق زیاد مشغول تحصيل شدو بر اثر استقامت و پشتكار، يكى از نوابغ ادبيات عرب گرديد. وى كتابى در علوم عربىنوشت كه مدتها محور تدريس در دانشكده هاى اسلامى بود.

5 ـ تمركز فكر

* نقش تمركز فكر در كار، همان نقش اهرم در فيزيك است. كار اهرم اين است كه نيروها را در نقطه اى متمركز ساخته و با يك فشار متناسب، جسم سنگينى را بلند مى كند. لذا با تمركز فكر در يك نقطه ، بسيارى از مشكلات از پيش پاى انسان برداشته مى شود.

* فعاليتهاى بدنى و فكرى ما بسان قطرات باران است كه اگر در نقطه اى گرد آيد، درياچه اى را تشكيل مى دهد، ولى اگر پراكنده شود، در دل زمين فرو مى رود و نتيجه اى به دست نمى آيد.

* قواى عقلى در حل مشكلات بسان اشعه خورشيد است كه اگر به وسيله ذره بين در نقطه اى متمركز شود، چيزى را كه در مقابل آن قرار گرفته است مى سوزاند. همه اكتشافات معلولِ دقت كاشفين در يك موضوع است .

* شما آوازه نابغه شرق، شيخ بهائى را شنيده ايد. وى در بسيارى از علوم طبيعى و رياضى و اسلامى دست توانائى داشت و در بسيارى از رشته هاى علمى آثار ارزنده اى از خود به يادگار گذارده است. وى مى گويد:

من با دانشمندان نامداری در رشته هاى گوناگون كار كرده و در هر علمى اطلاعات وسيعى به دست آورده بودند، وارد بحث شدم و بر همه آنها پيروز گشتم. ولى هر موقع با متخصص يك فن يعنى كسى كه تمام نيروى خود را در يك رشته به كار برده بود، به بحث پرداختم سخت مغلوب شدم ؛ زيرا بر اثر متناهى بودن نيروى فكرى، زوايائى از هر علم براى من مخفى مانده بود.

* عده اى هستند كه اصلا در زندگى نقشه و هدف ندارند و بسان يك كشتى و يا هواپيماى بدون قطب نما، سرگردانند. يك چنين كشتى براثر برخورد با كوههاى مخفى دريائى خُرد مى شود و چنين هواپيمـائى به هنگام عبور از روى چاهـهاى هوايى در آن سقوط مى نمايد.

عده ديگرى هستند كه نقشه دارند ولى پيش ار رسيدن به هدف از نيمه راه عقب نشينى مى كنند و راه ديگرى پيش مى گيرند. مرد موفق كسى است كه تا به هدف نرسد دست از آن برندارد و به كار ديگر اشتغال نورزد. زيرا راهِ دور نیز با پيمودن متوالى با پايان مى رسد.

* يكى از علل عقب ماندگى گروهى، اين است كه گرفتار تَلوّن مِزاج مى شوند و از اين شاخه به آن شاخه مى پرند. اينان هنوز كارى را انجام نداده، دست به كار ديگر مى زنند و مى خواهند همه كاره شوند ولى سرانجام هيچ كاره اند.

* طبيعت جهان آفرينش به ما خوب درس مى آموزد : اگر نهالى را چند بار جابه جا كنند، سرانجام پژمرده مى شود. جابه جا كردن نهال فكر موجب پريشانى شده و فكر را از رشد و نمو باز مى دارد.

* از نيوتن پرسيدند: چطور موفق به اين اكتشافات زياد شديد؟ وى جواب داد: با تأمل مستمر در آنها. او درباره يك موضوع آنقدر فكر و تأمل مى كرد تا برايش مانند روز روشن مى گرديد.

6 ـ نظم و انضباط

* اميرمؤ منان عليه السلام وقتى در بستر بيمارى افتاد، نخستين سفارش وى به فرزندان گرامى خود اين بود: اُوصِيكُم بِتَقوَى اللّهِ وَ نَظمِ اَمرِكُم من شما را به پيروى از دستورات خدا و نظم در زندگى توصيه مى كنم.

* اگر منظومه شمسى برقرار است و كوچكترين خللى در آن رخ نداده است؛ به خاطر آن است که در تمام هستى، از بزرگ ترين موجودات تا كوچك ترين آنها يعنى اتم، نظم و دقّت به كار رفته است. هر اتم داراى هسته مركزى به نام پروتون است و الكترون ها مانند سيّارات با ترتيب دور هسته مركزى خود مى گردند. جهان آفرينش به ما مى گويد: رمز بقای من نظمى است كه آفريدگارم در من نهاده است.

* امام صادق علیه السلام مى فرمايند: يك مسلمان بايد اوقات شبانه روزى خود را سه بخش كند: قسمتى براى پرستش ‍ خدا، مقدارى براى به دست آوردن معاش و پاره اى براى نيازهاى نفسانى كه در زندگى مادى از آن چاره اى نيست.

* از وزير لايق و شايسته اى كه به همه كارهاى خود به طور دقيق رسيدگى مى كرد پرسيدند : چطور به اين همه كار مى رسى؟ گفت : آنچه را امروز مى توانم بكنم به فردا نمى اندازم و هيچ وقت تأخير در كارى را روا نمى دانم.

7 ـ كار را از جاى كوچك شروع كنيم

* سعدالدين تفتازانى از پايه گذاران فن بلاغت در اسلام است. روزى خواست از اندازه همّت فرزند خود آگاه شود. به او گفت : پسرم ! هدف تو از تحصيل چيست؟ پسر گفت : اين است كه به پايه علمی شما برسم. پدر گفت: من كه پدر تو هستم آوازه علمى امام صادق را شنيده و از مراتب دانشش به وسيله آثارش آگاه شدم و در آغاز تحصيل، تمام همّت من اين بود كه به پايه علمى اين شخصيت بزرگ برسم. من با اين همّت بلند به اين درجه از علم رسيده ام که هرگز قابل قياس با مقام علمى ایشان نيست. تو كه چنين همّت كوتاهى دارى، پيمانه شوق و شورت در نازلترين درجات علمى لبريز خواهد گرديد و دست از تحصيل خواهى كشيد.

                      

* از نظر روانى تا انسان خود را براى هدف بزرگ آماده نسازد، گاهى به نيمى از هدف هم نمى رسد. پس بايد با همّت و نقشه بزرگ وارد كار شویم، امّا همه نقشه را يكجا پياده ننمائيم، بلكه خُرده خُرده به مقصود خود جامه عمل بپوشانيم و كار را از جاى كوچك آغاز نمود.

* آغاز كار مرحله آزمايشى است و هنوز سود و زيان كار روشن نيست. شايد موانعى در سر راه مقصد باشد و زمان لازم دارد تا از سر راه برداشته شود. شاید راهى را كه انتخاب نموديم بيراهه باشد و در نقشه بردارى اشتباه کرده ایم. لذا اگر كار را به صورت بزرگ آغاز كنيم، بازگشت از بيراهه به راه بسيار مشكل خواهد بود.

* يكى از معايب ما همين است كه كار را با سر و صدا و از جاى بزرگ آغاز مى كنيم. چه بسا با موفقيت روبرو نمى شويم و راه بازگشت را به روى خود مى بنديم و پس از اتلاف عمر و سرمايه، با سر شكستى سرجاى اول خود باز مى گرديم.

* در يادداشتهاى ناصرالدين شاه مى خوانيم كه وى در مسافرتى كه به اروپا كرد، در بازديد خود از لندن، با ملكه انگلستان تماس گرفت و علت موفقيت بانك انگليس را در ايران از او چنين پرسيد: روزى كه اين بانك در پايتخت ايران شعبه باز كرد، يك رئيس، يك حسابدار و يك پيش خدمت بيش نداشت و با سرمايه كوچك مشغول كار شد. چطور در اندك زمانى موفقيتى شايان و سود زيادى به دست آورد؟ ملكه پاسخ داد: ملت انگلستان هرگز اسرار موفقيت خود را به ملل بيگانه نمى گويند، ولى من به پاس ‍ احترام شما در اينجا نكته اى را متذكر مى شوم. ما مردم مغرب زمين، خصوصاً مردم انگلستان، همواره كار را از جاى كوچك شروع مى كنيم تا اگر سودى نبرديم راه بازگشت برايمان باز باشد و با دادن ضرر ناچيز نقشه را دگرگون كنيم و اگر سود برديم، فوراً وضع موجود را توسعه دهيم. ما در اين خصيصه با شما شرقيان در نقطه مخالف قرار گرفته ايم.

* نظرى به پيروزى بى سابقه يك مرد آسمانى بيندازيم كه اكنون يك ميليارد مسلمان افتخار پيروى او را دارند. در صورتى كه در روزهاى نخست دعوى وى، جز چند نفر به وى نگرويده بودند. او روز نخست از مردم جز شهادتين ـ شهادت به يگانگى خدا و رسالت وى ـ چيز ديگرى نمى خواست و برنامه بزرگ او از جاى كوچك آغاز شد. ولى كم كم با آماده كردن محيط، تمام برنامه خود را در تمام شئون زندگانى بشر از سياسى و اقتصادى و اخلاقى و... پياده كرد و مسير زندگى آنها را دگرگون ساخت .

8 ـ از تقلید نسنجيده بپرهيزيم

* ميل به همرنگى به طور مطلق باعث شكست در زندگى است. غرور، حسد و يا كم درايتى انسان را وادار مى كند كه از كارهاى ديگران تقليد كند، بدون آن كه در آغاز و پایان كار به تفكّر بپردازد. مردان بزرگ همواره گام زن راهِ جدید بودند و از جاده اى مى رفتند كه كسى گامى در آن نگذاشته بود.

* در گذشته گرمابه هاى ايران با شيپور و بوق مجهّز بود. گرمابه داران براى آگاه ساختن مردم از باز شدن گرمابه، يك ساعت پيش از طلوع صبح شيپور مى زدند. اتفاقاً روزى در يكى از شهرها شيپور حمام گم و يا خراب شد. گرمابه دار با زحمت زيادى بوقى را با قيمت گرانى تهيه كرد و كار خود را انجام داد. مرد غريبى كه تازه وارد آن شهر شده بود از ديدن اين وضع خوشحال شد، زيرا ديد كه در آنجا جنس يك ريالى را مى توان ده ريال فروخت. فوراً تصميم گرفت كه تعداد زيادى شيپور بخرد و به اين نقطه حمل كند تا ده برابر سود كند. او مال التجاره خويش را وارد ميدان بزرگ آن شهر كرد و انتظار داشت در نخستين لحظه مردم براى خريدن شيپورها سر و دست بشكنند. ولى او هر چه توقف كرد كسى از او احوالى نپرسيد.

بازرگان ثروتمندى كه عصا به دست از آن ميدان عبور مى كرد علّت نقل اين همه بوق را از آن مرد غريب پرسيد. وى سرگذشت خود را به او بازگو كرد. بازرگان از حماقت او در شگفت فروماند و گفت: تو آخرفكر نكردى اين شهر دو حمّام بيش ندارد و اين همه شيپور در اينجا بفروش نمى رسد؟! مرد غريب پرسيد: آیا مى توانى کمکی به من انجام دهى؟! بازرگان جواب داد: همين اندازه بدان مردم اينجا مقلّد و بى فكرند و من از اين نقطه ضعف آنها به نفع تو استفاده خواهم كرد. سپس يك دانه بوق به امانت از او گرفت و به دست نوكرش سپرد تا به خانه او برساند.

بامدادان اين مرد سرشناس و ثروتمند به جاى عصا بوق را به دست گرفت و تكيه زنان بر بوق، راه تجارت خانه را پيمود. شيوه اين بازرگان توجه مردم را جلب كرد و با خود گفتند لابد رمز موفقيت اين مرد در بازرگانى همين نوع كارهاى اوست. دسته اى نيز اين نظر را تاييد كردند و غلغله اى در شهر مُقلّدها راه افتاد. مردم مشغول خريدن بوق شدند و چيزى نگذشت كه تمام بوق ها بفروش رسيد. بازرگان براى رسيدگى به وضع نقشه خود، تماس ‍ مجددّى با آن مرد غريب گرفت و مطلع شد كه همه شيپورها بفروش رفته است . سپس پيغام داد كه هر چه زودتر از اين شهر بيرون رود؛ زيرا نقشه دگرگون خواهد شد.

فرداى آن روز بازرگان قد خميده ، بار ديگر بجاى بوق ، عصا به دست گرفت و به حُجره رفت . مردم از كار خود پشيمان شدند و فهميدند كه فريب تقليد كوركورانه خويش را خورده اند. نه عصا رمز موفقيت بود، و نه بوق.

* عده اى از جوانان ما از روى تصوّرات غلط و تبليغات مكارانه غربیان تصور مى كنند كه راز كاميابى صنعتى غرب، در گسستن علايق مذهبى و پيوند اخلاقى ميباشد و علت تفوق آنها بر مشوق زمين داشتن مجالس رقص و عريان بودن زنان آنهاست. دسته اى از اين مردم براثر حقارتى كه در خود احساس مى كنند، براى جبران اين حقارت فورا از روح همرنگى استمداد گرفته ، به شكل كلاه و لباس و حركات و آرايش غربى پناه مى برند. غافل از اينكه پايه تفوّق آنها علم و فكر آنهاست . اساس تمدن آنها اين است كه به تحقيقات و بررسى هاى علمى مشغول هستند.

* ملّتی كه از تفكر استقلالى بيزار است و همواره دنبال تفكر دیگران مى رود، بسان گله گوسفند است كه بزى آن را هدايت مى كند. اگر در برابر آن بز چوب قرار بدهى كه از روى آن بپرد، اين عمل در تمام گوسفندان، اثر بارز دارد؛ به طورى كه اگر چوب را بردارى، همه اين زبان بسته ها وقتى به آنجا رسيدند، همگى كارى را كه بز انجام داده ، انجام مى دهند.

                                   چون ز تَلّى بر جهد يك گوسفند                       گَله گَله گوسفندان مى جهند

9 ـ شور و مشورت

* از اصطكاك دو سيم مثبت و منفى برق مى جهد؛ تقابل دو انديشه نيز فروغ مى بخشد. البته معناى مشورت اين نيست كه انسان خود را دربست در اختيار ديگران بگذارد؛ بلكه مقصود اين است كه در مشكلات از ديگران چاره جوئى كند، و راهنمایی هاى آنان را پس از تدبر و دقت كافى بكار برد.

* مشاوره يكى از تعاليم عالى اسلام است و خداى بزرگ به پيامبر دستور مى دهد كه در امور اجتماعى و سياسى با ياران و دوستان خود مشاوره نماید. «وَ شاوِرهُم فِى الاَمر ...»

* در جنگ احزاب ، سپاه عرب بسان مور و ملخ به قصد تسخير مدينه به سوى آن شهر هجوم آوردند. پيامبر شوراى نظامى تشكيل داد. يك افسر آزموده ايرانى یعنی سلمان فارسى پيشنهاد كرد كه در نقاط آسيب پذير شهر به پهناى سه قدم و به عمق دو قدم خندق بكنيم، و در داخل خندق، هر صد قدمى سنگر و پاسگاه و بُرجهاى مراقبت به وجود آوريم، و سربازان نيرومند حفاظت خندق را به عهده بگيرند و از عبور و نزديك شدن سپاه عرب جلوگيرى به عمل آورند، و متجاوزان را با پرتاب سنگ و تير عقب برانند.

نظر اين افسر ايرانى مورد پسند پيامبر و اعضاء شورا قرار گرفت و پس از 25 روز تلاش، كار خندق پايان پذيرفت. سپاه عرب در برابر اين فن نظامى انگشت تعجب به دندان گرفتند و پس از يك ماه مُعطلى ، با دادن چند كشته باز گشتند.

10 ـتاريخ يا آزمايشگاه بزرگ زندگى

* يكى از خوشبختى هاى ما همين است كه نخستين نفراتى نيستيم كه قدم به صفحه زمين گذارده ايم. چشم های ما نظاره گر زندگى ميليونها مردمى بوده است كه پيش از ما داراى نشاطها و غمها، عشقها و كينه ها، جنگها و صلح ها، و... بوده اند.

* تاريخ آئينه تمام نماى ملل گذشته است و در آن علل شکست و يا پيروزى ملتها منعكس ‍ مى باشد و مگر نه اين است كه حاصل عمر جز يك مشت تجربه چيزى نيست ؟! آيا تاريخ عاليترين تجربيات را در اختيار ما نمى گذارد؟!

* قرآن به ما دستور مى دهد كه زندگى اقوام گذشته را بخوانيم و عبرت بگيريم. حضرت على علیه السلام مى فرمايد: فرزندم اگر چه من با ملل گذشته همزمان نبودم، اما تاريخ آنها را با دقّت خوانده ام و به پستي ها و بلنديها روزگار و قوانين ملل واقف شده ام. من آن چنان تاريخ آنها را خوانده و بر آن مسلطم كه گوئى با آنها زندگى كرده ام.

* تاريخ بهترين راهنماى نسل حاضر است و تدريس آن بمراتب از تدريس فيزيك و شيمى فيزيك و شيمى مشكل تر مى باشد. مسائل فيزيك و شيمى فرمول دارد. اگر استاد بر فرمول ها مسلط باشد به خوبى مى تواند از عهده تدريس بر آيد، اما تاريخ غور و بررسى و با اصطلاح اجتهاد لازم دارد.

* كوشش كنيم رموز تاريخ را بفهميم. رموز تاريخ همان داروهاى تلخ تاريخ است كه انسان پس از دقت كامل به دست آورده و مى تواند بيماري هاى فردى و اجتماعى را معالجه كند. خوب است تاريخ انگلستان، تاريخ انقلاب كبير فرانسه، به خصوص تاريخ اسلام و سرگذشت سقوط بنى اميه و بنى عباس را به دقت بررسى كنیم و علل سقوط آنها را به دست بياورند.

* بايد كوشش كنيم روح مطالعه و خواندن كتاب را در خود ايجاد كنيم؛ زيرا مطالعه سطح فكر را بالا مى برد و سازنده اخلاق و تكميل كننده شخصيت است . روزى كه ارسطو خواست كتاب خود را منتشر كند، اسكندر مقدونى جلوگيرى كرد تا ديگران به افكار بلند استاد وى دست نيابند . پاپ ها و كشيشان در قرون تاريك وسطى با پديد آوردن شركت اعضاى علم در ميان گروهى خاص، ديگران را از خواندن كتاب ممنوع ساختند تا از نادانى و جهالت مردم بيشتر استفاده كنند و بهتر بر آنها حكومت نمايند.

11 ـاستفاده از فرصت

* فرصتهاى زيادى به دست افراد مى افتد، اما گروهی که روحیه كار امروز به فردا انداختن را دارند، اين فرصتها را از دست مى دهند. در صورتى كه نه تنها كار امروز را نبايد به فردا انداخت بلكه اگر امكان دارد، بايد كار فردا را هم امروز انجام داد.

* عده اى از مردم هستند كه كارشان اشگ فشانى بر گذشته است و مرتب مى گويند: اگر ما فلان باغ را خريده بوديم سود كلانى نصيب ما مى گشت و اگر در فلان دانشگاه ثبت نام كرده و ادامه تحصيل داده بوديم، اكنون از شخصيتهاى بزرگ كشور بوديم. آنها تمام وقت خود را با افسوس خوردن تلف مى كنند. در حالى كه اگر از اين پس بكوشند ممكن است به همه و يا به قسمتى از آرزوهاى خود برسند.

* گروهى در نقطه مقابل آنها هستند. اضطراب آينده آنها را از كار باز مى دارد. مثلاً مرتب دم از رفوزه شدن مى زنند و مى گويند : مبادا تجديدی بیاوریم ، مبادا قبول نشويم. اين اضطراب آنان را از مطالعه و كار باز مى دارد و فرصت را از دست مى دهند.

ما فاتَ مَضى وَ ما سَيَأتِيكَ فَاَين                            قُم فَاغتَنِمِ الفُرصَةُ بَينَ العَدَمَينِ

آنچه را از دست دادى، گذشته است و آينده هنوز نرسيده ـ پس بيجا غصه آنرا مخور ـ

اكنون برخيز و اين لحظه را كه از هر دو طرف به نيستى مى رسد، غنيمت بشمار.

* سعدى شيرين زبان نيز می گويد:

                       سعديا دى رفت ، فردا همچنان موجود نيست         در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را

* امروز بسيارى از سرگرميها بيش از آنچه جنبه تفريحى داشته باشند، قاتل وقت مى باشند. برخی جوانان براى تفریح به سينما و تلويزيون و مطالعه مجلّات و... پناه مى برند، ولى بايد بدانند هر فيلمى قابل ديدن نيست و هر كتابى مفيد نخواهد بود. ضررهاى سهمگين فيلمهاى جنائى و پليسى و رُمانهاى عشقى و سكسى قابل توصيف نيست و غنچه جوانى را پژمرده مى سازد.

* البته اعصاب خسته احتياج به تفريح و سرگرمى دارد و هرگز تفریح را به حساب اتلاف وقت نهاد؛ گردش و تنفس، ملاحظه مناظر زيبا و شركت در مجالس انس و نشاط، اعصاب ما را از فرسودگى نجات می دهد.

12 ـقاطعيت و تصميم

* اراده انسان بايد به دست عقلش باشد. یعنی بعد از آنكه سود و زيان كار را سنجيد و عقل آن را پسنديد، با قاطعيت هدف را تعقيب كند و بداند هر كارى به اندازه مشكلات و سختي هايش، اراده راسخ ‌تر لازم دارد.

* افراد با اراده قوى همواره مورد احترام مردم هستند و از تعرض ديگران در امان، ولى افراد با اراده ضعیف مورد جسارت مردم هستند .

* تيمور لنگ، ناپلئون و نادر كه از نوابغ نظامى جهانند دير تصميم مى گرفتند، لكن از تصميم خود بر نمى گشتند.اهرام مصر، كاخ كسرى و كتابهاى ده يا صد جلدى از آثار اراده هاى مغلوب نشدنى است.

* خود مولاى متقيان از مظاهر بزرگ قاطعيت و قوت اراده بود. او در نامه اى كه به يكى از فرمانداران نوشته مى گويد: به خدا سوگند، اگر همه عرب بر ضدّ من بسيج شوند، من هرگز به آنها پشت نمى كنم.

* پايه گذاران علوم و صنايع كسانى بودند كه واژه هاى نمى شود و نمى توانيم را از قاموس زندگى حذف كرده بودند و به همه چيز به رهبرى عقل از دريچه مى شود و مى توانيم مى نگريستند.

* يكى از عوامل تقويت اراده، عشق و شوق به هدف است. انسان بايد بكوشد تا به هدف اشتياق پيدا كند و در خواب و بيدارى جز هدف چيزى نبيند؛ بطورى كه فكر او بدون توجه، به سوى مقصد كشيده شود.

13 ـ آشنائى به اوضاع زمان

* بايد قبل از هر كار مقتضيات روزگار را به دقت بررسى كرد، سپس مطابق آن زمان نقشه ريخت. امام صادق علیه السلام فرمود:« اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَيهِ اللّوابِس »كسى كه به اوضاع زمان و روزگار خود آشنا باشد، هرگز مورد هجوم امور ناگهانى واقع نمى شود.

* قرن 19 ميلادى قرن طلائى صنايع و اختراعات بود، ولى ايران در آن دوران گرفتارِ زد و خوردهاى مُلوك الطوايفى بود. زمانداران به قدرى در خواب خرگوشى بودند كه از آن صفحه گيتى بكلى بى خبر بودند. در دوران زماندارى فتحعلي شاه، ناپلئون كه در صدد تسخير هند بود و مى خواست آن كشور زرخيز را از چنگال كمپانى انگليس بيرون كشد، نامه اى براى جلب قلوب ايرانیان به شاه قاجار نوشت. در تمام دربار شاه، يك نفر پيدا نشد نامه ناپلئون را ترجمه كند و از دادن نامه به كنسولگرى و اعضاء بيگانه روى مصالحى خوددارى كردند و نامه را به كنسولگرى ايران در بغداد فرستادند تا برخى از اعضاء آن كه به زبان فرانسه آشنائى داشتند، آنرا ترجمه كنند. يك چنين ملت خواب آلود نمى تواند استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى خود را حفظ كند و همواره بايد وابسته به ملل بيگانه زندگى كند.

                         افسوس كه اين مرزعه را آب گرفته                   دهقان مصيبت زده را خواب گرفته

* در قرن نوزده ميلادى، امير كبير متوجّه تحولات غرب شد و فهميد ديگر دوران جنگ با شمشير و تير و كمان سپرى شده و يكى از علل بدبختى كشورهاى عقب افتاده اين است كه اقتصاد وابسته به غرب، اين كشورها را به صورت بازار كالاهاى غرب درآورده و صنايع و استعداد ايرانى به كلّى از بين برده است. لذا در اوايل سال 1266 هجرى قمرى ـ 1849 ميلادى ـ بناى دارالفنون را آغاز كرد . وى افراد مورد اطمينان خود را به وين فرستاد تا يك معلم پياده نظام، يك معلم توپخانه، يك معلم سواره نظام، يك معلم هندسه، يك استاد معدن شناس، دو معدن چى، يك معلم طب و جراحى و يك داروساز از كشور اتريش با حقوق سالى چهار هزار تومان براى مدت پنج يا شش سال استخدام نمايند. امير به منظور بسط صنايع، سرمايه هاى كافى در اختيار اهل فن گذاشت و در سارى كارخانه شكر ريزى، در تهران كارخانه ريسمان ريسى و چلوار بافى، در كاشان كارخانه حرير بافى و در اصفهان و تهران كارخانه سماور سازى و كالسكه سازى تأسيس كرد. و به نساجان اصفهان و كاشان كمكهاى فراوان نمود و استاد كاران را در ايجاد منسوجات و مصنوعات جديد و اختراع در زمينه هاى مختلف، تشويق كرد و نمايشگاهى از محصولات صنعتى ملى ايران در ارك تهران ترتيب داد. متأسفانه براى خاموش كردن اين مشعل فروزان ملت، دسته هاى خائن به راه افتادند و در اوائل افتتاح دارالفنون در سال 1268 دژخيمان قاجار او را كشتند.

* روزى كه راه شوسه و خودرو در ايران رواج يافت، بازار رانندگى اسب و الاغ و كجاوه رونق خود را از دست داد و كجاوه داران به ناله و زارى پرداخته و از حكومت وقت خواستند كه براى رانندگان خودروها پروانه كسب صادر نكند. اين افكار، محصول بى خبرى از تحولات جهانى بود.

* يكى از امامان معصوم فرمودند:« لا تُعادُوا الاَيّامَ فَتُعادِيكُم » با زمانه ستيزه نكنيد و گرنه با شما ستيزه خواهد نمود.

14 ـ تجربه اندوزى از شكستها

* شكست آئينه اى است كه نواقص و اشباهات را بخوبى نشان مى دهد. مردان بزرگ شكست را پل پيروزى مى دانند و سعی مى كنند در آينده موجبات آن تكرار نشود. در حقيقت شكست خوردن را شكست نمى دانند؛ بلكه مى ترسند از شكست، شكست روحى بخورند.

* صفحات تاريخ نشان مى دهد كه بسيارى از پيروزيها پس از شكست به دست آمده است و شكست خورده ها با اراده اى قاطع بار ديگر وارد ميدان فعاليت شده اند. ناپلئون مى گويد: آنقدر شكست خوردم كه راه شكست دادن را ياد گرفتم.

* نابغه نظامى ايران ، نادر پس از آن كه باختران را از دست تركان عثمانى گرفت، متوجه فتح بغداد گرديد و شهرهاى سامرا، كربلا، نجف و چند شهر ديگر عراق را اشغال نمود. سپس بغداد را محاصره كرد، ولى بزودى توپال پاشا با هشتاد هزار تن از برگزيده ترين سربازان ترك به كمك محاصره شدگان شتافت. نيروهاى عثمانى با توپهاى سنگين مجهز بودند و از لحاظ تعداد نيز بر نيروهاى ايرانى فزونى داشتند. در بین جنگ ، اسب نادر تيرى خورد و در غلطيد و سربازان به خيال اين كه نادر كشته شده، دچار بى نظمى شدند.

نادر در چنين وضعى فرمان عقب نشينى داد. در اين جنگ سی هزار ايرانى و بیست هزار ترك عثمانى نابود شدند و كلیه توپخانه و تمام ساز و برگ نادر به دست عثمانيها افتاد. نادر در حالى كه سربازان او كفش بپا نداشتند با قواى باقيمانده رو به مندلى آورد. اين شكست در افراد عادى نقطه پايان كار محسوب مى شود؛ ولى نادر از این شكست، شكست روحى نخورد و پس از بازگشت به همدان، توده هاى انقلابى سراسر كشور را فرا خواند و در ظرف دو ماه ارتش منظمى كه شماره آنها از دويست هزار نفر كمتر نبود تشکیل داد و توانست تركان عثمانى را به سختی شكست دهد.

او بغداد را بار ديگر محاصره كرد و نيروهاى عثمانى را به زانو در آورد و در نتيجه دولت عثمانى متعهد شد كليه اراضى ايرانى را كه در ظرف ده سال به تصرف در آورده بود به ملت ايران بار گرداند.

15 ـ شهامت و شجاعت

* اصطلاحات و انقلابات اجتماعى و فكرى نيز بدون شهامت و شجاعت صورت نمى گيرد. افراد ترسو که از ترس مردم، ملّت و يا دشمن دست به سفيد و سياه نمى زنند، هرگز مبداء آثار و تحولات نمى شوند.

* افراد شجاع پس از طرح نقشه و بررسى زيان و سود دست به كار مى شوند ولی افراد متهوّر نسنجيده و جنون وار كار را شروع می کنند و زيان و سود اقدام را در نظر نمى گيرند و اگر نقشه اى داشته باشند، نقشه آنها مورد پسند خردمندان نمى باشد.

* بسيارى از افراد كه از وضع كسب و كار خود ناراضى هستند، ولى در اثر نبودن شهامت، سختي هاى تحول و اصلاح آنان را از هرگونه تغيير روش باز مى دارد و عمرى را با كمال دلتنگى مى گذرانند.

* پس از رحلت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله مردى به نام« مُسَيلَمه »در يمن ادعاى پیامبری نمود. سربازان اسلام از مدينه براى سركوبى وى عازم يمن گرديدند. سپاه مُسَيلَمه تار و مار شد ولى او با گروهى از يارانش در باغ بزرگى كه در ميان قطعه اى قرار گرفته بود پناهنده شد. در اين قلعه، وسائل زندگى از هر نظر تا چند ماه فراهم بود؛ مسلمانان چند روز در اطراف قلعه ماندند و نتوانستند كارى از پيش ببرند.

شوراى جنگى به رياست « ابودُجانه » كه افسر نامدار اسلام بود تشكيل گرديد؛ در این جلسه مطرح شد که اگر مُسَيلَمه دستگير نشود پس از رفع محاصره، باز با نقشه هاى فريبنده مردم را گمراه خواهد کرد و اگر در راه دستگيرى وى چند نفر كشته شوند، ارزش خواهد داشت. سپس نقشه دستگيرى وى مورد گفتگو قرار گرفت و ابودجانه گفت: ده نفر از خود گذشته مى خواهم كه جان خود را در راه اين هدف از دست بدهند.

بلافاصله ده نفر آمادگى خود را اعلام كردند. بعداً گفت: هر يك از اين ده نفر كه من خود نيز با آنها هستم جدا جدا روى سپرى مى نشينند و سربازان با نيزه هاى خود سپر را بلند مى كنند تا دست او به لب ديوار برسد؛ وقتى همه ده نفر به اين طريق روى بام قرار گرفتند، يك يك طناب مى اندازند و وارد باغ مى شوند. نخست من طناب مى اندازم، وارد باغ مى شوم و قدرى پيش مى روم. اگر ديدند كه من كشته شدم، دومى وارد شود. او نيز قدرى جلوتر رود؛ اگر او نيز به سرنوشت من دچار شد، سومى وارد باغ شود؛ بالاخره بر اثر جانبازى نفرات، آخرين نفر خود را به درب باغ رسانيده و خواهد توانست درب را به روى سربازان اسلام باز نمايد.

اتفاقاً ابودجانه به تنهائى اين نقشه را پياده كرد و پس از نبرد مختصرى موفق شد درب باغ را به روى سربازان اسلام باز كند و آخرين لانه فساد را با دستگيرى و كشتن « مُسَيلَمه » از بين ببرد. اگر اين افسر داراى شهامت نبود هرگز امكان نداشت كه اين سنگر گرفته شود.

* در تسخير اسپانيا موسى بن نصير، فرمانده كلّ قواى جبهه افريقائى اسلام، غلام خود طارق بن زياد را به عنوان نيروى اكتشافى روانه سمت اسپانيا كرد. وقتى طارق به محل ماموريت رسيد و روحيه دشمن را از هر نظر مورد بررسى قرار داد، زمينه را براى حمله آماده ديد و با خود انديشيد كه اگر بخواهد گزارشها را براى فرمانده بفرستد و منتظر دستور شود جه بسا ممكن است دشمن متوجه گردد؛ لذا دستور داد تمام كشتي ها را كه به وسيله آنها از دريا عبور كرده بودند آتش بزنند.

وقتى شعله هاى آتش از كشتيها برخاست جمعى به او اعتراض كردند و گفتند: تو با سوزاندن كشتي ها، ما را بيچاره كردى و دستمان را از خانه مان كوتاه نمودى. طارق گفت: مرد مسلمان مانند مرغ نيست كه آشيانه مخصوصى داشته باشد. سپس در دامنه كوهى ـ كه امروز آن را جبلُ الطّارق مى خوانند ـ در برابر امواج خروشان دريا خطاب به نیروهایش چنين گفت:

اى مردم اينك درياى متلاطم در پشت سر، و سپاه دشمن در پيش روى شماست. دشمنان شما انبارهاى پر از آذوقه و اسلحه دارند، ولى در دسترس شما غذایی جز آنچه با پنجه هاى نيرومند خود از دست دشمن در آوريد نيست و سلاحى جز آن شمشيرها كه بر كمر بسته ايد نداريد. اين گفتار پرشور آنچنان خونِ غيرت سربازان اسلام را در عروق آنها به گردش در آورد، كه بى اختيار با شهامت كامل و در مدت كمى، دشمن را به زانو درآوردند و اسپانيا را فتح كردند.

16 ـ فداكارى و از خود گذشتگى

* كسانى كه با عينك مادي پرستی به زندگى مى نگرند و همه چيز را براى مادّيات مى خواهند، نمى توانند فداكارى پيامبران و پيشوايان الهى و دارندگان آرمانهاى معنوى را درست تفسير نمايند. چه بسا آنها را افسانه پندارند و آنها را به جنون و صَرع مُتّهم سازند.

* اگر شبى كه تروريست هاى قريش خواستند پيامبر را در خوابگاهش به قتل برسانند، اميرمؤ منان در همان شب در رختخواب پيامبر با روحى آرام خوابيد تا پيامبر زنده بماند هرچند او كشته شود، روى ايمان و علاقه او به حيات پيامبر و پيشرفت آئين توحيد بود.

* اگر سالار شهيدان و سرور آزاد مردان با خون خود و ياران با وفايش سرزمين كربلا را رنگين كرد، روى عشق به هدف بود؛ زيرا مرگ شرافتمندانه در نظر وى بالاتر از زندگى ننگين بود و منطق او اين بودكه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است.

17 ـ مشکلات و مصائب

* همانطور كه آتش آهن را قوي تر مى سازد و چاقو در سايه سوهان تيزتر مى گردد، مشكلات هم انسان را پخته تر می کند.

* حضرت على عليه السلام ـ كه به قوّت بازو و عظمت روح در برابر حوادث معروف است ـ مى فرمايد: اگر از من بپرسند که شجاعت جسمى و قدرت روحى شما به خاطر چيست در صورتى كه غذاى روزانه شما نان جو و نمك و سركه است؟ در پاسخ مى گويم : درختان بيابانى كه در سنگلاخ ها و زير آفتاب سوزان هستند، از درختان و گياهانى كه در لب جويبار پرورش يافته اند، محكم تر و با دوام ترند؛ چون در آغوش مشكلات بزرگ شده اند و مربّى آنها بادهاى سوزان، آفتاب داغ، كم آبى و بى بارانى است.

* سيل هميشه در سرزمين هاى نرم اثر مى كند، ولى در سرزمينهاى سخت و سنگلاخ، اثر شومى از خود نمى گذارد. سيل حوادث روزگار نيز در افراد قوى بى اثر است و افراد ناتوان را از پاى در مى آورد.

* دانشمندان معتقدند كه بازي ها براى كودكان یک نوع تقویت فکر است، چون كودك در بازى به مشكلاتى بر مى خورد و با نيروى فكر آنها را برطرف مى سازد.

18 ـ واقعيات را آن چنان كه هست بشناسيم

{ بازخورد بگیریم و انتقادات را بررسی کنیم }

* واقعيات را آنچنان كه هست بايد بشناسيم نه آنطورى كه به نفع ما تمام مى شود.

* روز ششم اوت 1945 نخستين بمب اتمى جهان روى شهرِ هيروشيما در ژاپن انداخته شد و يكصد و پنجاه هزار نفر كشته داد، سپس به فاصله سه روز بمب ديگرى روى شهرِ ناكازاكى انداخته شد. ژاپني ها پس از يك هفته سكوت، تسليم شدند. كشتن هزاران كودك معصوم، زنان و مردان بى گناه، موجى از تنفّر در سراسر جهان نسبت به اين عمل وحشيانه به وجود آورد.

دستور بمباران كردن اين دو شهر به فرمان ترومن رئيس جمهور امريكا بود. سرزنشِ صلح دوستانِ جهان و تنفّر عمومى حيثيّت سياسى او را متزلزل ساخت و در ميان ملتها به عنوان يك فرد آدم كش معرفى شد.

اكنون ببينيم آقاى ترومن چگونه اين حادثه را ارزيابى مى كند و وقايع تلخ را به سود خود و سود جهانيان تفسير مى كند؟ مى گويد: من اين فرمان تاريخى را براى نجات صدها هزار نفر سرباز و ملوان و خلبان امريكائى صادر نمودم. اگر اين بمبها به كار نمى رفت نيروهاى امريكا ـ که باید به سواحل ژاپن كه داراى استحكامات قوى بود حمله می برد ـ تلفات سنگينى تحمل می داد.

* انتقاد مقدمه تكامل است. يك بازرگان بايد به اعتراض مشترى به طرز كار یا معامله يا نامرغوبى کالا گوش دهد و با تدبير صحيح وضع خود را اصلاح كند. يك سياستمدار نبايد اعتراضات مردم را پيش از بررسى، مغرضانه بخواند و به عنوان اخلالگر، آنها را سركوب سازد.

* امام صادق علیه السلام فرمودند:« اَحَبّ اِخوانِى مَن اَهدَى اِلىَّ عُيُوبِی » بهترین برادرانم كسی است که عيب مرا به عنوان هديه به من بگويد.

19 ـ انعطاف پذيرى در برابر حوادث

* گياهان و درختان سرسبز در برابر طوفان هاى سهمگين، با انعطافی که نشان می دهند بقاء خود را حفظ مى نمايند، ولى درختان خشك بر اثر عدم انعطاف از جاى كنده مى شوند.

* سختگيرى و ابزار خشونت در كارهاى جزئى موجب عقب ماندگى و بدنامى است و انسان را از نيل به اهداف كلى باز مى دارد لذا يك شخص در صورتى مى تواند يك فرد اجتماعى باشد كه به طور صحيح انعطاف داشته باشد.

* فرد انعطاف پذير تا آنجا كه به اصول و هدف وى زيان وارد نشود، با مردم ـ حتّى دشمن ـ كنار مى آيد و براى حفظ مبانى فكرى و علمى خویش، از يك سلسله منافع مى گذرد و به خواسته هاى مردم جواب مثبت مى گويد.

* اگر متن پيمانى را كه پيامبر اسلام صلی الله علیه و آلهدر سال هشتم هجرت با بت پرستان قريش نوشت بخوانید، از انعطاف پذيرى پيامبر تعجب خواهيد كرد. اين انعطاف مورد اعتراض گروهى از بى خبران واقع شد، ولى گذشتِ زمان ثابت كرد كه اين انعطاف پُل پيروزى بود.

مانع مهم براى پيشرفت اسلام قريش بود؛ زيرا اين گروه لجوج با جنگ مستقیم و تحريكات غير مستقيم، فرصت تبلیغ را از پيامبر گرفته بودند. پيامبر که مى خواست به ابلاغ رسالت خود بپزدازد پيمانى با قريش بست. دبير پيامبر، حضرت على علیه السلام در آغاز صفحه نوشت : « بسم الله الرّحمن الرّحيم »نماينده قريش گفت: « ما عربهاى بت پرست با لفظِ رحمان و رحيم آشنائى نداريم. بايد به رسم عرب نوشته شود، بِسمِكَ اللّهُمَّ »پيامبر پذيرفت و دبير پيامبر جمله « بِسمِكَ اللّهُمَّ »را نوشت . سپس على علیه السلام به دستور پيامبر نوشت : « اين پيمان صلحى است كه محمّد رسول خدا با نماينده قريش برقرار نمود » فوراً نماينده قريش گفت : « ما محمّد را فرستاده خدا نمى دانيم و وگرنه با او نمی جنگیدیم »پيامبر دستور داد كه على علیه السلام لفظ « رسول خدا » را پاك كند.

يكى از مواد پيمان اين بود كه اگر مردى از زير لواى شرك محيط مكه به مدينه بگريزد، بايد دولت اسلام او را به مقامات قريش تحويل دهد، ولى اگر مسلمانى از مدينه به مكّه پناهنده شود قريش خود را مُلزم به تحويل دادن او نمى داند. پيامبر اين ماده را نيز پذيرفت تا فكر او و پيروانش از ناحيه قريش آسوده شود تا به كارهاى اساسى و اصلى خود برسد.

20 ـاِتقان در كار

* يكى از كارشناسان اقتصادى جهان مى گويد : مؤسسات توليدى كه راندمان كار آنها در سال قبل و بعد يكسان باشد، بر اثر در جا زدن در آستانه ور شكستى قرار می گیرند.

* عيب بسيارى از کارخانه جات اين است كه تا مردم از اجناس آنها استقبال می کنند، دست به دگرگونى صورت آنها نمى زنند.

* جدید طلبی يكى از فطريات انسان است و انسان از يك نواخت در کار و طعام و... خسته مى شود. لذيذترين غذاها اگر مُدام خورده شود، لذّت خود را از دست مى دهد. صاحبان فروشگاه های بزرگ براى از بين بردن يك نواختى، هر سال وضع فروشگاه را تغيير می دهند. این تحوّل و تغییر بایستی با اِتقان و تكامل توأم باشد.

* پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله از اِتقان و خوب انجام دادن كار خوشحال مى شد. روزى كه جنازه سعد بن معاذ را تشييع شد، هنگام خاك ریختن رویِ قبر دید كه يارانش خاك ها را نامنظم در قبر می ریزند. ایشان از اين كار ناراحت شد و در كنار قبر نشستند و خاك ها را با دست خود صاف و مرتّب نمود. سپس به ياران خود گفت: من مى دانم اين قبر به زودى فرسوده مى شود، ولى خدا بنده اى را دوست دارد كه وقتى دست به كارى مى زند، آن را خوب و كامل انجام دهد. یقیناً اين بى نظمى ها به ساير مراحل زندگى نيز سرايت مى كند.

عوامل خیالی پيروزى

بعضى ها به جاى استفاده از عوامل صحيحِ پیشرفت، به دنبال عوامل خیالی مى گردند. لذا در اين بخش اين عوامل را بررسی می کنیم.

1 ـ بخت و اقبال

* هيچ حادثه اى در جهان آفرينش بى علّت نيست. ريزش برگ درختان، اختلاف خطوط دست و صورت، خوشبختى و بدبختى ها و خلاصه آنچه در جهان سهمى از هستى دارد، همه و همه علّتى روشن و یا پنهان دارد.

* بخت و اقبال و اتّفاق عناوين وهمی و خیالی هستند كه از مغز كسانى تراوش مى كنند كه علل حوادث را نمى توانند به دست آورند. لذا ناچار مى شوند براى راضى ساختن وجدانِ سرزنش كننده خود، آنها را به دست يك سلسله عوامل نامرئى و خرافى بسپارند.

* قهرمانى كه در مسابقات شكست مى خورد و به دوستانش مى گويد: « شانس و اقبال حريف بلند بود كه پيروزى نصيب او گرديد، و من بد اقبال بودم كه با شكست روبرو شدم » او مى خواهد با این گفتار خود را از مسؤوليت شكست تبرئه كند. زنان نازا به جاى اينكه به پزشك مراجعه كنند، به طلسم ها مى پردازند.

* مردان و زنان افسانه پرست روز سيزده فروردین دست فرزندان خود را گرفته به صحرا مى برند و به آنها مى گويند: « علفها را گِره زنيد تا حوائج شما برآورده شود و بخت شما باز گردد. »

* در چهارشنبه سورى، بعضى نوجوانان روى آتش مى پرند و گاهى طبق سنت آتش پرستان در برابر آن نيايش نموده و در حالت پريدن مى گويند: زردى من از تو، سرخى تو از من .

* كتاب آسمانى ما، با يك آيه كوتاه و پرمغز بر اين افكار مرهوم خط قرمز كشيده و مى فرمايد: « وَ اَن لَيسَ ‍ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعى »انسان در گرو كار و كوشش خود مى باشد. برخی به جای كار و كوشش و استقامت و نظم با اعتقاد به طالع ، فال ، ستاره ، كف بينى و زنجيرهاى آهنينى به دست و پاى خود می پيچند و از پیشرفت باز می مانند.

* دسته اى از غرب زدگان از اطاق با پلاك 13 مى ترسند و مى گويند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه 12 به طبقه 14 منتقل مى شود و طبقه 13 وجود خارجی ندارد. در حقيقت طبقه سيزده واقعى همان طبقه چهارده زبانى است. اينها نمى خواهند توجه كنند كه اگر طبقه 13 خطرناك است و نحوست دارد، با عوض كردن اسم ، حقيقت آن دگرگون نمى شود.

* بزرگترين ضرر قمار اين است كه انسان را به يك سلسله عوامل خیالی معتقد ساخته و روح كار و كوشش را تضعيف مى كند. جوانی را كه بايد از طريق به كار انداختن نيروهاى فكرى و جسمى، صاحب مقام و شخصيت و ثروت شود در راههاى خیالی سير مى دهد.

* پيامبر بزرگ ما در تمام دوران زندگى با هرگونه مظاهر خرافات نبرد كرد. روزى دايه وى او را همراه فرزندانش ‍ براى گردش به صحرا فرستاد و براى حفاظت او مهره سبز يمانى را با نخى به گردن او آويخت . او در برابر ديدگان دايه خود، مهره را از گردن خود در آورده و گفت : مادر! اين موهومات چيست، من نگهبان ديگرى دارم .

* روزى كه ابراهيم ـ فرزند پيامبر ـ فوت كرد، خورشید گرفت. افراد افسانه پرست آن زمان، به حضور پيامبر صلی الله علیه و آله رسيدند و گفتند: مصيبت شما بقدرى بزرگ است كه آفتاب هم گرفت. او در پاسخ فرمود: آفتاب و ماه بر مرگ و زندگى كسى نمى گيرد، بلكه خسوف ماه و كسوف خورشيد از آيات خداوند است . ایشان می کوشید مردم را از خيال بافى و موهوم پرستى برهاند.

2 ـ در انتـظار تصادف ها

* گاهى اتفاق ها ، گره از كار انسان مى گشايند. شاه اسماعيل سامانى پس از سركوبى عمرو ليث دچار كمبود هزينه گرديد. براى اين كه اموال مردم از دستبرد احتمالى لشكريان مصون بماند، سپاهيان را بدون در نظر گرفتن مقصدى به خارج شهر كوچ داد. ناگهان زاغى را ديدند كه بالاى سر آنها در حركت است و گردن بندى در منقار دارد. آنان به تعقيب زاغ پرداختند و زاغ گردن بند را در چاه افكند. چند تن به دستور شاه وارد چاه شدند و ناگهان به يك صندوق زر و جواهر دست يافتند كه غلامان عمروليث هنگام گرفتارى وى آنها را در همان چاه پنهان كرده و بعداً موفق به در آوردن آنها نشده بودند. به نظر شما آيا انسان مى تواند زمام زندگى را به دست تصادفها بسپارد؟

* اين پيروزيها كه در سايه يك پيش آمد غير مترقبه به وجود مى آيد، در برابر آن همه پيروزيها كه در پرتو كاردانى و كار و كوشش و نقشه و ساير عوامل اختيارى تحقق پيدا مى كند، بسيار كم است .

* فرض كنيد شهرى يك ميليون نفر جمعيت دارد؛ هواپيمائى در آسمان آن شهر به پرواز در مى آيد و مى خواهد دو سكه بهار آزادى بر سر مردم اين شهر نثار كند؛ آيا مى توان به اميد دريافت اين دو سكه نشست و دست از كار كشيد؟! و اگر چنين كنيم غیر از اینکه براى نان شب خود معطل بمانيم، چاره اى نداريم ؟!

3 ـ سرنوشت به معنای غلط

* ما خواه خداپرست باشيم و بگوییم جهان زير نظر يك انديشه بزرگ اداره مي شود و خواه مادى باشیم و بگویيم تصادفِ اتمهاى بيشمار اين نقش و نگار را در جهان به وجود آورده است ، بالاخره نمى توانيم اين حقيقت را انكار كنيم كه از نخستين روزى كه جوانى دست به شراب خواری مى زند، سرنوشت بد خود را با دست خود پى ريزى مى كند؛ اين جوان پس از مدتى يا با كبد متورم در گوشه بيمارستان خواهد افتاد و يا با سكته قلبى و يا با پاره شدن شريانهاى مغزى خواهد مُرد .

* برخی می گویند : ما اسير سرنوشت خود هستيم و سازنده سرنوشت ما كسى ديگر است . آنها تصور مى كنند كه در گردونه حوادث ، كوچكترين اختيارى از خود ندارند و مانند سنگى هستند كه از بالا رها گردد و تحت عوامل طبيعى ، يك راه بيش ندارد. آنها وجدان خود را بازى مى دهند و آزادى انسان را انکار می کنند. قائل به جبر حوادث و جبر اعمال را می شوند در حالی که مولوى در جواب آنها می گوید :

                                 اين كه گویى اين كنم يا آن كنم                   اين دليل اختيار است اى صَنَم

* كتاب آسمانى ما مى گويد: هر كارى كه شما انجام مى دهيد، قبلاً در كتابى نوشته شده است. منظور از آن اين نيست كه ما اسير سرنوشتى هستيم كه قبلاً آن را به طور جبر نوشته اند، بلكه مقصود اين است كه خداى دانا كه بر تمام حوادث گذشته و آينده احاطه دارد، مى داند كه چه كسانى از روى اختيار چه كارهایى را انجام خواهند داد و در اثر آنها به سعادت و يا به شقاوت خواهند رسيد.

4 ـ بزرگ زادگى و ثروت موروثى

* پيامبران خدا از خانواده هاى ثروتمند نبوده اند و بیشتر مردان بزرگ از كلبه هاى مُحقّر پا به اجتماع گذارده اند.

* شخصی درباره بزرگ زادگانى كه در مَهد نعمت متولد می شوند و در سايه حيثت خانواده به مقاماتى مى رسند، مى گفت: « گروهى از مردم خوشبخت از مادر متولد مى شوند » او خوشبختى را در پناه ثروت پدر و حيثت فاميل مى دانست . به ایشان باید گفت : درست است كه شرافت و نجابت پدر و مادر و ثروت خانواده مى تواند شرايط ترقّى انسان را آسان تر سازد و در اين راه به انسان كمك شايانى نمايد، ولى اگر تنبلى و عياشى و انحراف اخلاقى و روحى ضمیمه آن ثروت و شهرت و نجابت شود ، آن بزرگ زادگان به مراتب از كسانى كه در كلبه هاى فقر و بيچارگى چشم به جهان مى گشايند، ذليل تر و بيچاره تر مى شوند.

* فقر در شرايط خاص گاهواره نبوغ است. ياقوت حموى نويسنده كتاب مُعجَمُ البُلدان ـ بزرگترين كتاب جغرافيائى اسلام كه در قرن ششم هجری قمری نگاشته شده و در ده جلد بزرگ به چاپ رسيده و هم اكنون بزرگترين منبع براى شناختن اوضاع شهرها در ادوار گذشته مى باشد ـ برده اى بيش نبود. ابراهيم حموى او را براى كسب و تجارت به شهرها مى فرستاد. او در مسافرتهاى خود يادداشت هایى از اوضاع جغرافيائى و طبيعى شهرها بر داشت و در آخر، همه آنها را تدوين نموده به صورت كتابى در آورد.

* اميركبير آشپز زداه بود. او از ميان توده هائى برخاسته بود كه رنج و محنت و فشار استبداد حُكّام زمان خود را بخوبى چشيده بود. اين تجارب و مشاهدات تلخ بود كه او را يك مرد نيرومند مُتّكى به نفس تربيت كرد. سعدى مى گويد:

وقتى افتاد فتنه اى در شام                           هر يك از گوشه اى فرا رفتند

پســران وزير ناقـص عقل                        بـه گـدایى بـه روسـتا رفتـند

روسـتـا زادگـان دانشـمـند                          بـه وزيـرى پـادشـا رفـتـنـد

* مى گويند: فقر، مادر صنايع است . تا روزى كه كالاهاى باختر زمين به كشور ژاپن سرازير بود، اين ملت بدون صنعت بود. از روزى كه دروازه هاى خارج را به روى كشور خود بستند و نخست وزير آنها گفت : « تا ملت ژاپن به دست خود كفش ندوزند همه بايد پا برهنه بگردند » هوش و فكر و كار و كوشش در ملت ژاپن به كار افتاد و از زندان اقتصاد وابسته و توليد محصول واحد و تهيه مواد اوليه براى بيگانگان ، بيرون آمدند.



نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد